١ دقيقه حتي  

هرسال شب یلدا رو به بدترین شب سال تبدیل میكنه
هرسال این شب واسه من سیاه و تلخه
هر سال فكر میكنم شاید امسال درست شه
اما توقع داشتن از آدمی كه چیزی از تو نمیدونه ، آدمی كه جز هوس هاش چیزی واسش مهم نیست
احمقانه ترین كار دنیاست
هرسال فكر می كنم شاید امسال بفهمه ... شاید امسالم و تنها نمونم ، شاید غربت یلدا من و خفه نكنه
هر سال همینه و بلندترین شب سال من ١ دقیقه بیشتر تنهام ....

ادامه مطلب  

مقدمه  

یه روز همه ما میمیریم یه روزی كه نمیدونیم كیهنمیدونیم كی میاد سراغموننمیدونیم اخرین نفس كیهاخرین نگاهاخرین حرفاخرین چیزی كه میشنویماخرین كسی كه میبینیمیعنی كی پیشمونه؟شایدم تنها و بی كس بمیریمشاید تو خونه كنار عزیزامون شاید تو یه تصادف وحشتناك شاید تو هواپیما شاید تو قطارشاید تو دریامعلوم نیست ...

ادامه مطلب  

 

شاید امروز، روز خوبی نیستشاید هیچ روز دیگری هم... شاید الان، برای عاقل بودن زود استشاید هر وقت دیگری هم...شاید این حال هیچ وقت خوبِ خوب نشودشاید حال هر كس دیگری هم...و شاید همین "شاید" است كه فردا میاید ،از خواب بیدارت می كند و در آغوشت می اندازد زندگی را...
 
شاید فردا برای زندگی كافی نبودشاید هیچ وقت دیگری هم...
 
شاید من هم مثل تو كامل نیستم 
شاید هیچ كس دیگری هم ...

ادامه مطلب  

106  

شاید دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش كنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق كسی نیستم. حالا و امروز نه. شاید دیگر نباشم. شاید ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه‌ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می‌گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی‌شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است كه این طورم. دوست نداشتن نیست. یك چیز دیگری است. یك جور شاید خلاصی و راحتی. شاید همان چیزی باشد كه او هم می‌خواهد. نمی‌دانم. یك جور در لحظه رفتار كردن. در لحظ

ادامه مطلب  

دل نوشته يك جهادگر درسال گذشته  

دل نوشته:
بچه های روستا با یك توپ ساعت ها بازی می كردند! آموخته بودند كه هر آن چه بزرگتری می گوید چیزی است كه باید یاد گرفت. و ما رفته بودیم به آنها یاد بدهیم ولی یاد گرفتیم رفته بودیم شاد كنیم ولی شادشدیم.شاید اردوی جهادی یعنی همین، شاید اصل اردوی جهادی همین باشد« تفاوت آنچه فكر می كردیم با آنچه می دیدیم»شاید اردوی جهادی یعنی دور از تمام مسائل و درگیری های شخصی لحظاتی فكر كردن است.

ادامه مطلب  

گمان نكنم  

شاید این یك نقطه عطف است. تغییر مهمی شاید در پیش است. احوالی ناشناس و ترسناك كه مثل هیچ وقت نیست.
داشتم فكر می كردم زمانهای گذشته كه مردم راجع به روان انسان بیشتر از حال بی اطلاع بودند چطور این تغییر احوال را تبیین می كردند. كسی كه به چنین احوالی می رسید از نظر مردم 200 سال پیش چطور آدمی محسوب می شد؟
احتمالاً مجنون یا كودن. به نظرم از این بهتر نصیبش نمی شد. و شاید كسی تلاش نمی كرد تا ریشه درگیری ذهنی شخص مذكور شناسایی كند و اكثراً او را بخاطر چیزی ك

ادامه مطلب  

اين زندگي من است  

شاید دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش كنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق كسی نیستم. حالا و امروز نه. شاید دیگر نباشم. شاید ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه‌ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می‌گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی‌شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است كه این طورم. دوست نداشتن نیست. یك چیز دیگری است. یك جور شاید خلاصی و راحتی. شاید همان چیزی باشد كه او هم می‌خواهد. نمی‌دانم. یك جور در لحظه رفتار كردن. در لحظ

ادامه مطلب  

.  

چیزی شكست 
كه دیگر هیچگاه مثل قبل نمی شود
حتی بند نمی خورد
چیزی در من  شكست
كه باور نمی كردم
دیگر حتی تركی بیفتدش....
پذیرفتم انچه را كه باید ، قلبم میسوزد ، اشك انگار خیال بند آمدن ندارد
 
جایی وسط سینه ام دارد می سوزد ، دارد اتش می گیرد ....
خاموش نمی شود این اتش
نه به اشك ، نه به شنیدن دروغ های مكرر ، نه به خیال خام ه ناباوری....
 
شاید تنها مرگ از دردش كم كند.
تمام شدم.

ادامه مطلب  

 

چیزی نپرس  فقط رهایم نكن  همین جا باش!
ضربانم قلبم تند شده انگار تنم را گذاشته باشند روی ویبره .
شاید از خستگی باشد. شاید از بی خوابی این چند مدت اخیر شاید/ نمیدانم ....یك ترس موهومی افتاده بجانم قابل توضیح نیست .اینطور كه نگاهم می كنی بد تر می شود حالم حول میشوم  ....زبانم  بند می اید. یارای ایستادن از من گرفته میشود.. حالم بقدر كفایت دگرگون هست  
 نپرس سیاوش ، خودت از چشمهام بخوان.... 
هر چند مه گرفته و بارانی .... كه تو هم ناگفته  میدانی و هم ننوشته م

ادامه مطلب  

207  

دیدن بعضی خوابها آدم را وارونه میكند! از چیزی كه هستی و از احساسی كه داری فاصله میگیری و برمیگردی به انسانی شاید بیگانه با حال و هوای كنونی ات...
دیدن برخی خوابها نه شیرین است نه هولناك و شاید فقط رویایی باشد ممنوعه و محال!
دیشب خوابش را دیدم، نه خوشحال و نه ناراحت، خود را در آغوشم رها كرده بود و لبانش همراه با ترسی درست شبیه ترسهای اوایل آشناییمان، روی لبانم لغزید...
 

ادامه مطلب  

چه چيزي شما را عصباني مي‌کند؟  

چه چیزی شما را عصبانی می‌کند؟
خیلی چیزها ممکن است بچه‌ها را عصبانی بکند. ممکن است زمانی که بعضی چیزها طبق نظر شما نیست عصبانی شوید. شاید از خودتان عصبانی شوید که چرا تکالیف درسی خود را نمی‌ فهمید یا زمانی که بازی مهمی را از دست می‌دهید. وقتی شمابرای رسیدن به هدف موقعیت سختی دارید، ممکن است ناامید شوید و همین نا امیدی شما را عصبانی کند. بچه‌هایی که شما را اذیت میکنند ممکن است شما را به اسم‌هایی صدا بزنند که شما را عصبانی کند. ممکن است از دست

ادامه مطلب  

خارهاي امروز گلهاي فردا هستند  

مردی از خدا دو چیز خواست... یک گل و یک پروانه...اما چیزی که به دست آورد یک کاکتوس و یک کرم بود.غمگین شد. با خود اندیشید شاید خداوند من را دوست ندارد و به من توجهی ندارد.چند روز گذشت.از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و آن کرم تبدیل به پروانه ای زیبا شد.اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید.خارهای امروز گلهای فردایند.

ادامه مطلب  

 

گاهی دل ادم چیزای میخاد كه سهمش نیست اما دلت میخاد تو باید بجنگی با دلت با ارزوهات با زندگیت
باید بجنگی تا روز مرگت شاید ان دنیا سهمت بشن چیزای كه این دنیا به نا حق ازت گرفت شاید تعیین حق از طرف خوده ما باشه كه زندگی سخت میكنه اما هر چی باشه این ماییم كه باید با اون مشكل و سختی بسازیم نه كسی دیگه
كاش میشد پرواز كرد به اینده و زمان را دور زد شاید كمی اروم بگیریم شاید
شاید اگه حرفای پر كنایه مردم نبود این همه اذیت كردن خودمونم نبود شاید اگه كمی نسب

ادامه مطلب  

5/4/25  

ان شب تا صبح بی صدا اشك ریخت و عقدهایش را در سرش ورق میزد گاهی در یك صفحه مكث بلندی میكرد و با چشمان و لبانش برایشان تاسف میخورد ك این هم نیز ب لیست  اضافه شده پاكت را باز میكرد ضربه ای میزد و چهار نخ بیرون می آمدند با لبش میگرف فندك را از ان دور اتش میزد و تظاهر میكرد ك دارد میكشد شاید عادت بود ، شاید مریضیه عجیبی ك در سلول هایش رشد كرده بودند و به او دستور میدادند چیزی میان لبانت بگذار ، چن دیقه ای ك گریه اش بند می امد ورم كردن گلویش از بغض را مید

ادامه مطلب  

اينجا که من ايستاده ام...  

شاید نزدیک دو ماه پیش بود که با آن حال وحشتناک  گوشی را برداشتم و شماره ی آن مشاور را گرفتم تا شاید بتواند کاری برایم انجام دهد... و او قرار ملاقات را در یکی از کلاس های این موسسه گذاشت... و کمی نگذشته بود که بغض های تلخ من شکستند و اشک هایم جاری شدند... 
و حالا  من  برای تدریس و مصاحبه در این آموزشگاه دقیقا در همان مکان ایستاده ام...
با یک تابلو  
و ماژیک های رنگی که به دست من سپرده می شود تا مبحث مورد نظر را تدریس کنم ..  
راست می گویند که دنیا خیلی

ادامه مطلب  

اينجا که من ايستاده ام...  

شاید نزدیک دو ماه پیش بود که با آن حال وحشتناک  گوشی را برداشتم و شماره ی آن مشاور را گرفتم تا شاید بتواند کاری برایم انجام دهد... و او قرار ملاقات را در یکی از کلاس های این موسسه گذاشت... و کمی نگذشته بود که بغض های تلخ من شکستند و اشک هایم جاری شدند... 
و حالا  من  برای تدریس و مصاحبه در این آموزشگاه دقیقا در همان مکان ایستاده ام...
با یک تابلو  
و ماژیک های رنگی که به دست من سپرده می شود تا مبحث مورد نظر را تدریس کنم ..  
راست می گویند که دنیا خیلی

ادامه مطلب  

 

‎دنیای این روزام خیلی درهم برهمه‎هی میاد درست شه‎هی خراب میشه‎لا ب لای همه اینا خیلی اتفاقی ی كسی اومده‎ی كسی ك شاید با همه فرق داره‎ی كسی ك شاید افكارش مث بقیه نیس‎٩٥٩٥ دیدمش رو در رو ساعت ٢ ظهر روز جمعه بعد دانشگاه وسط میدون نماز!!‎كاش همه چی خوب پیش بره‎اما اون ی جا نوشته ك همه چی اونجور ك ما میخوایم پیش نمیره ..‎خیلی ها با اومدنش اومدن‎اما كنار زدمشون‎ی فرصت دادم‎ب خودم ب احساسم‎شاید اون همونه! شاید

ادامه مطلب  

چه چيزي شما را عصباني مي‌کند؟  

چه چیزی شما را عصبانی می‌کند؟
خیلی چیزها ممکن است بچه‌ها را عصبانی بکند. ممکن است زمانی که بعضی چیزها طبق نظر شما نیست عصبانی شوید. شاید از خودتان عصبانی شوید که چرا تکالیف درسی خود را نمی‌ فهمید یا زمانی که بازی مهمی را از دست می‌دهید. وقتی شمابرای رسیدن به هدف موقعیت سختی دارید، ممکن است ناامید شوید و همین نا امیدی شما را عصبانی کند. بچه‌هایی که شما را اذیت میکنند ممکن است شما را به اسم‌هایی صدا بزنند که شما را عصبانی کند. ممکن است از دست

ادامه مطلب  

 

 گاهی غم هایی به دل آدمی می نشیند كه بزرگی و سنگینی اش برای دل این آدم كه فقط یك تكه گوشت است، زیادی است...
شاید قول پدرم درست باشد كه همیشه می گوید" آدمی، آه و دمی"
شاید انسان ها با همین رنج ها و دل گرفتن ها انسان می شود
شاید همه آدم ها به نحوی دلگیر باشند. و عده ای ابراز می كنند و عده ای پنهان
و هزارها شاید دیگر
اما بعد از این همه سال هنوز دوای این دردم را پیدا نكرده ام
هنوز نفهمیده ام چه كنم در همچین مواقعی
خدایا؛ بی پناهم. تو پناهم باش...

ادامه مطلب  

اين زندگي من است  

دلم تو را می‌خواهد. دلم زندگی روشن و پاك با تو را می‌خواهد. در سكوت و در فاصله. شبیه آفتاب پاییز كه تند نیست و داغ نیست. حالا می‌بینم امید شبیه انتظار یك روز تعطیل هنوز ته دلم را گرم می‌كند. انگار خیال كنم بعد از این لجنزار، بعد از این تعفن قرار است اتفاقی بیفتد. یك نزدیكی باشد، پس این دوری. تابستان كه برسد، هوا كه گرم شود، اگر زنده باشم برای زندگی خودم تصمیمی خواهم گرفت. احساس می‌كنم هفده سال كافی بود برای  این كه روابط دور و كج‌وكوله‌ی تخیل

ادامه مطلب  

برف مي بارد....  

آسمانی ام سلام
پشت این پنجره دارد برف می بارد و هوا سرد سرد  است
با خودم گفتم ، چه چیزی قلب را در این سرما بیشتر گرم می كند
غیر از خواندن شعری كه دوست داری ، برای كسی كه آسمانی
دوست داری، به نظرم هیچ چیزی نیامد
شعر زیر لب زمزمه كردم ، دلم گرم شد ، خدایا دل آسمانی مرا
در این هوای برفی سرشار از گرمای ایمان خودت و حضور خودت فرما
آمین یا رب العالمین
 
با  اینكه  سهم عمده من از تو این غم است
یكبار هم نگفته ام "كه چرا سهم من كم است؟"
 
دارم به پای مرثیه ام

ادامه مطلب  

سپاس!  

خوشحالم كه اینجا می نویسم ، اینجایی كه هیچ آشنایی نیست هیچ فضولی نیست . این جایی كه شاید خواننده خیلی نباشه خیلی بهش توجه نشه ولی خواننده هاش حتی اگر دو سه نفر هم باشند بهترینند :)) پست قبلی رو كه گذاشتم با عنوان عشق ، مثل همیشه بعد از چند ساعت اومدم  یه سر زدم كه دوباره بخونم چیزی رو كه نوشتم. یه كامنت خصوصی داشتم كه وقتی خوندمش بهترین حس های دنیا رو بهم داد :)) از یه كسی كه آدرس وبسایت نداشت . نمی دونم  نداشت یا گمنام اومده بود، ولی هرچیزی كه بود

ادامه مطلب  

 

گاهی باید كاری كنی تا همه جسارتت رو به اطرافیانت نشون بدی 
تا بفهمن 
تا شاید حتی برای یك زمان دیر ، خیلی دیر ، بفهمن
بفهمن چیزی رو كه دركش تو شرایط عادی براشون سخته
همه شجاعت و جسارتم رو جمع میكنم تا تو یه لحظه خرجش كنم 
همش رو 
چون دیگه از اینجا به بعد لازمشون ندارم 

ادامه مطلب  

به ياد پدر  

مثل بالشتك باد كرده روی تخت ، دراز كشیده است صورت اش بطرف پنجره است، نمی دانم در افق دنبال چه چیزی میگردد، نمی دانم این روزهای طولانی و این شبهای خالی بیمارستان را  چگونه تحمل میكند. بوی پوسیدگی فضای اتاق را پوشانده است. نزدیكتر می روم، زیر لب زمزمه نامفهومی میكند، شاید هم با من است، گوشم را نزدیكتر می برم، چیزی نمی فهمم ، صدایش میزنم، چشمانش را از پنجره میگیرد ، درچشمان بی فروغش قفل میشوم ، نگاهی پر از التماس دارد، می دانم كه دلش تنگ خانه اس

ادامه مطلب  

فقط همین ...  

شاید وقت اون رسیده که کم کم فراومش کنم 
فراومش کنم هر چیزی رو که منو به یاد زندگی کردنم میندازه ... 
به یاد همه ثانیه هایی که با ذوق و شوقی کودکانه پشت سر گذاشتم ... 
شاید باید بگذرم... 
از هر چیزی که برایم وابستگی است ... 
نه وابستگی نه ... 
شاید دلبستگیست .... 
شاید باید مغرورانهنگاه کنم ... 
به هر چیزی که به نام عشق برایم ساختی ... 
شاید دیگر وقت ان رسیده که گوش هایم حکم دروازه پیدا کند... 
چیزی را روی حسای خودخواهی ام نذار .. 
شکسته ام 
.. 
فقط همین ...
 

ادامه مطلب  

به یاد فاطیما...  

دارم توی وبلاگم گشت و گذار می کنم؛ به دنبال تعریفی از خدای خودم که
سال ها پیش نوشته بودم...
این وسط پست های قدیمی و نظرات دوستان را کم و بیش می خوانم...
خیلی هاشان نیستند... وبلاگ های پاک شده، وبلاگ های فراموش شده...
اما... هربار که این مراسم گشت و گذار و زیر رو کردن خاطراتم انجام می شود،
هر بار که میروم به چهار پنج سال قبل؛ یک وبلاگ سرگردان دلم را می لرزاند؛
وبلاگ دخترانگی های فاطیمای مهربانم... دوست کوه نوردی که نمی دانم یک هو
چه طور و از کجا سر از بی

ادامه مطلب  

شادی  

نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم
ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم
یه چیزی میگم بت شاید بخندی بهم
شاید اصلا چشاتو باز ببندی بهم
یه چیزی میگم فقط در حد گِله
اذیت میشم بس که چشمات خشگله

ادامه مطلب  

..  

اون چیزی كه میخوام همیشه برام دست نیافتنیه
انگار مال من نیست، نبوده و نخواهد بود
شاید هم چون دست نیافتنی هس، برام دوس داشتنیه
چرا اینطوریه واقعا
چرا همیشه چیزایی رو میخوام كه مناسب من نیس
چرا همیشه اینطوری میشه
چرا
ای كاش روزهای خوب زودتر بیاد
 

ادامه مطلب  

 

اینقدر نگرانتم که هیچ چیزی از این روزها نمیفهمم. فقط دلم میخواد حالت دوباره خوب بشه، دوباره بخندی، دوباره با هم حرف بزنیم و خیلی چیزای دیگه. الان همه وجودم شده نگرانی برای سلامتیت. کاش من جای تو درد میکشیدم عزیزترینم. کاش خدا هیچ وقت ، هیچ وقت من رو با تو امتحان نکنه...

ادامه مطلب  

موهايم:)  

گاهی اوقات حالت بد میشود بی دلیل مثل خیلی از آدم های دنیا كه حالشان بد میشود بی دلیل :( نمی دانی مردمِ دنیا كه حالشان بد می شود بی دلیل، چه كارمی كنند ولی تو خیلی خیلی ساكت می شوی ، خیلی خیلی می نویسی ،  شاید موهایت را كوتاه كنی حتی :( البته این مورد آخر پیش نمی آید خیلی : D چون هر دفعه بعد از كوتاهی موهایت افسردگی می گیری . این دفعه هم كه كوتاه كردی از دردِ مو خوره بود كه خدا لعنتش كند :D  همیشه فكر می كنی اینهایی كه موهای بلندشان را پسرانه كوتاه می ك

ادامه مطلب  

پيچ و تاب برفهاي سپيد  

شاید بگویی فقیر مرد
شاید بگویی مظلوم مرد
شاید بگویی تنها مرد
اما نه
دلش دریا بود
هر آن چه را كه من  اكنون بدست آورده ام
او قبلا بخشیده بود
 
چه كسی جرات میكند از فقر بگوید
در مقابل او
كه هستند ثروتمندانی شایسته ترحم
 
مظلوم نبود
نگاهش را نمیتوانستی بخوانی
همه در پس  دیوار بلند لبخندش پنهان
 
و در انزوای تنهایی هرگزجای نداشت
چرا كه خدایش تنها نگذاشت  
 
و شاید هیچكس
به اندازه او
زندگی را درسی نیاموخت
 
از آسمان آهسته و ریز ریز برف میبارد
 
شعر ا

ادامه مطلب  

اين زندگي من است  

هر بار شماره‌ی میم را می‌گیرم تصویر روشنش را می‌بینم. آن لبخند خیلی آرام و موهای خیلی سفید و نوری كه از چهره‌اش می‌تراود. شبیه مهتاب می‌ماند. این‌ها ربطی به این ندارد كه من عاشقش هستم. نمی‌دانم هستم یا نه. این كه در دل دارم دیگر عشق نیست. آرام‌تر است و شاید واقعی‌تر، نمی‌گویم به‌تر، چون هر چیز واقعی الزاماً خوب نیست، اما چیزی است كه واضح است و من هر چه هم بگویم نمی‌دانم و نمی‌شناسم، دروغ گفته‌ام، چون آن چیز وجود دارد و هست و همان‌وری م

ادامه مطلب  

پرنده  

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.
 
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .
 
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممكن بود .
 
پرنده گفت : راستی ، چرا پر زدن را كنار گذاشتی ؟
 
انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .
 
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

ادامه مطلب  

زمان محدود!!  

چه قدر خوب كه زمان ما برای زیستن، انجام دادن، بزرگ شدن و كردن و ... محدود است. اگر عمر نامحدود بود هیچ كس تلاش نمی كرد! وقتی نیست.. باید جنبید .. باید جمع كرد و كوله را بست ...برای تكمیل شدن.. و چه هیجان انگیز تَر و مبتكرانه خالق هستی حتی زمان را مبهم كرد... شاید امروز شاید فردا شاید ده، بیست، پنجاه، ... شاید همین لحظه.. اگر نكته را گرفتی دعا می كنم در جمع السابقون السابقون.. أولئك المقربون بپیوندی..
اما حرفی عمیق تَر: ای خوش آنكه از زمان و مكان گذشت..!!

ادامه مطلب  

از ته دل بخندی  

وقتی از ته دل بخندی . . .وقتی هر چیزی را به خودت نگیریوقتی سپاسگزار آنچه که هست باشیوقتی برای شاد بودن نیاز به بهانه نداشته باشیآن زمان است که واقعا زندگی میکنی . . . !بازی زندگی ، بازی بومرنگ‌هاستاندیشه‌هاکردارهاو سخنان ما دیر یا زودبا دقت شگفت‌آوری به سوی ما بازمی‌گردند .زمانی که آدمی بتواند بی‌هیچ دلهره‌ای آرزو کندهر آرزویی بی‌درنگ برآورده خواهد شد . . .





 

ادامه مطلب  

درد  

زعكس همسر جوونشو می بینم كه حالا اینجا نیست. .. مرده. ... كلمه بی رحمانه ای كه باورش
واجبه! دهنم مزه زهر مار می ده. .. درد توی تنم می پیچه... باید بیرحمانه باور كنه عشقش رفت
حالم بده. .. حال من خوب می شه. . اما حال اون نه...
باید تسلیتی بفرستم. .. شاید با چند تا شاخه رز. ..
اما می دونم تنها چیزی كه حالشو خوب می كنه اینكه شوهرش در بزنه و بیاد تهمه بخندن و جیغ بزنن كه دیدی رو دست خوردی. ..
كاش می شد. .. كاش می شد

ادامه مطلب  

كودتاي فرهنگي در پسا كودتاي نظامي تركيه  

پس كودتای نافرجام نظامی كه البته خیلیها در ایران بعنوان تحلیلگر آن را ساخته و پرداخته خود اردوغان دانستند و البته من كاملا مخالف ایشان هستم اما یك اتفاق بد در تركیه در حال رخ دادن است و آن ظهور یك استبداد دینی است به رهبری رجب طیب اردوغان.
خواسته یا نا خواسته مردم و حتی مخالفین وطنی حزب اعتدال تركیه در مقابل كودتا ایستادند و نگذاشتند چكمه پوشان و نیزه داران بر آنها حكومت كنند اما اردوغان با دستگیری های گسترده اخراج های خارج از عرف و معلق گذا

ادامه مطلب  

كودتاي فرهنگي در پسا كودتاي نظامي تركيه  

پس كودتای نافرجام نظامی كه البته خیلیها در ایران بعنوان تحلیلگر آن را ساخته و پرداخته خود اردوغان دانستند و البته من كاملا مخالف ایشان هستم اما یك اتفاق بد در تركیه در حال رخ دادن است و آن ظهور یك استبداد دینی است به رهبری رجب طیب اردوغان.
خواسته یا نا خواسته مردم و حتی مخالفین وطنی حزب اعتدال تركیه در مقابل كودتا ایستادند و نگذاشتند چكمه پوشان و نیزه داران بر آنها حكومت كنند اما اردوغان با دستگیری های گسترده اخراج های خارج از عرف و معلق گذا

ادامه مطلب  

مزیت کود سولفات آمونیوم گرانول سولفامون  

 
مزیت های استفاده از کود سولفات آمونیوم گرانوله سولفامون به جای استفاده از کود سولفات آمونیوم پودری و کودسولفات آمونیوم کریستال
 
کود سولفات آمونیوم گرانولی سولفامون به دلیل سایز بندی یکنواخت دانه ها، برای مخلوط کردن و استفاده همزمان با کود های جامد دیگر مانند اوره بسیار مناسب است.به علت دانه بندی و شکل مناسب ، امکان استفاده از آمونیوم سولفات سولفامون در حالت محلول در آب ، پاشش روی خاک به صورت مکانیزه یا با دست ،کانال کود و چال کود وجود د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1