باز ساقي گفت تا چند انتظار؟  

باز ساقی گفت تا چند انتظار؟ای حریف لاابالی سر برآرای قدح پیما درآ، هویی بزنگوی چوگانت سرم، گویی بزنچون بموقع ساقیش در خواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کردزینت افزای بساط نشاتین سرور و سر خیل مخموران حسینگفت آنکس را که می جویی منمباده خواری را که می گویی منمشرطهایش را یکایک گوش کردساغر می را تمامی نوش کردباز گفت از این شراب خوش گواردیگرت گر هست، یک ساغر بیار 

ادامه مطلب  

خرمن  

از آتش عشق  تو! تا خرمن گیسویت میسوزم وخاکستر شد ساغر رویایم مستم شرر زلفت ‌،تا شانه کند دستم می بویم و ماه سر شد باور غوغایم آیی قدمت بوسم بر فرش اقاقی ها می دوزم و راه در شد یاور رسوایم گو از چه خدایی تو! این کعبه آمالم می گویم وتاج سر شد آخر سودایم آیی قدمت بوسم بر فرش اقاقی ها می دوزم و راه در شد یاور رسوایم رودی که زچشم تو،جاری نگاهم شد می جویم و راز سر شد داور رویایم آیین تو محراب و معبد شده فرداها می گویم وتاک سر شد باور جویایم رعدی زنی و آ

ادامه مطلب  

عاشقشم  

 به شکوه گفتم برم زدل آرزوی تو یاد روی تو 
به خنده گفت دل چو برکنی حدیث خود بر که افکنی؟ 
 هرکجا روی وصله منی ساغر وفا از چه بشکنی؟ 
گرفته ره مه دیگری کنون چکنم با خطای دلم 
کنون چکنم با خطای دلم گرم برود آشنای دلم؟ 
بجز ره او به راه دگر دگر نکنم خطای دگر بجز در او.... 
آه آه.... آه... 
 خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست؟ 
 
 

ادامه مطلب  

شراب كهنه  

باده نوشی باده‌ی قلب مرا پیموده است
گر بمانده جرعه‌ای گویم كَرَم فرموده است
میكده می‌گردد آغوشم به هرشب بهر او
می‌پرست در جای جای پیكرم آسوده است
سرخی می را به ساغر من دوصد بیشش كنم
تا نداند می به خوناب دلم آلوده است
از ازل این خم برای وی لبالب كرده‌اند
شد شرابی كهنه رزقش، گرچه خُم فرسوده است.
رضا

ادامه مطلب  

شراب كهنه  

باده نوشی باده‌ی قلب مرا پیموده است
گر بمانده جرعه‌ای گویم كَرَم فرموده است
میكده می‌گردد آغوشم به هرشب بهر او
می‌پرست در جای جای پیكرم آسوده است
سرخی می را به ساغر من دوصد بیشش كنم
تا نداند می به خوناب دلم آلوده است
از ازل این خم برای وی لبالب كرده‌اند
شد شرابی كهنه رزقش، گرچه خُم فرسوده است.
رضا

ادامه مطلب  

چنگ و چنگ نواز-مولانا  

تلخی نکند شیرین ذقنم
خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبحدمی
گوید که بیا من جامه کنم
در خانه جهد مهلت ندهد
او بس نکند پس من چه کنم
از ساغر او گیج است سرم
از دیدن او جان است تنم
تنگ است بر او هر هفت فلک
چون می رود او در پیرهنم
از شیره او من شیردلم
در عربده‌اش شیرین سخنم
می گفت که تو در چنگ منی
من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من
تو زخمه زنی من تن تننم
حاصل تو ز من دل برنکنی
دل نیست مرا من خود چه کن

ادامه مطلب  

شعر اغاز اجرا ها  

به نام خدا
خدایی که بسی نعمت سرشار به ما ادمیان داده
رخ و روح وروان داده
سر و صورت و جان داده
تب و تاب و توان داده
ز افات امان داده
هنر نهان داده
کمالات عیان داده و توفیق بیان داده
انان که اینها همه از پی ان داده
که از لطف عطا و کرمش
چشم نپوشیمو تکبر نفروشیمو
می از ساغر توفیق بنوشیمو
بکوشیم که تا از دل و جان شکر بگوییم
عنایات خداوند مبین را

ادامه مطلب  

گفتی بسوز و دم مزن...  

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو
گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو
غمخوار دل ای مه نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو ؟
بر خلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟
من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام
دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو

ادامه مطلب  

طبیب حاذقی یا هرچه هستی(علی قیصری)  

طبیبِ حـاذقی یا هرچه هستی
هنرمندی حریف و چیره دستی
هنوز از چشم زیبای تو پیداست
که از نسل شقایق های مستی
کماکان موقع ابراز احساس
ظریف و نازک و زیبا پرستی
لب سرخ تو باشد خود گواهی
شراب کهنه ی جـام الستی
"صُراحی گریه و بربط فغان کرد"
همانروزی که ساغر را شکستی
زدی آتش عسل در تار و پودم
ولی ای نازنین در دل نشستی

ادامه مطلب  

جمعه ها  

 
وصف بی اندازه دارد جمعه ها
حال و روزی تازه دارد جمعه ها
نام خوبش بر زبانم جاری است
شهرت و آوازه دارد جمعه ها
ساغر و پیمانه دارد جمعه ها
در دلم میخانه دارد جمعه ها
گرچه گاهی سرد و غمگین می شود
یک جهان ، دیوانه دارد جمعه ها
سینه ای پر درد دارد جمعه ها
ناله های سرد دارد جمعه ها
تلخی آدینه ها بیهوده نیست
دشمن نامرد دارد جمعه ها
#مهدی_حبیبی
 

ادامه مطلب  

بزن آتش به قلب وجان ما  

هرچه می خواهی بزن آتش به قلب و جان ماسوخته از آتش عشقت همه ایمان ما
از زمان رفتنت افسوس سوزاندی مرا آتشی افتاده از هجر تو بر دامان ما
بال پرواز مرا آسان شکستی عشق مندر هجوم غم شکسته باور طیران ما با تو عهدی داشتم با باده های عاشقیچشم بر بستی ، شکستی ساغر پیمان ما
گرچه می گفتم برو اما بدان با رفتنتغم نشسته از فراغت بر رخ خندان ما
مثل هر شب منتظر می مانم امشب تا سحرتا قدم شاید گذاری بر سر چشمان ما
#آنجلا 95/7/14https://telegram.me/Angella_sher

ادامه مطلب  

 

 

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

کز عکس روی او شب هجران سر آمدی


تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد

ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی


ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من

کز در مدام با قدح و ساغر آمدی


خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش

تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی


فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست

آب خضر نصیبه اسکندر آمدی


آن عهد یاد باد که از بام و در مرا

هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
 

ادامه مطلب  

قلب مرا دزدید و رفت  

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ باز هم آن بی وفا قلب مرا دزدید و رفتبر همه دلبستگی های دلم خندید و رفت
با تمام خاطرات تلخ و شیرین باز همبر سر عهدش نماند و عشق را بوسید و رفت
وقت رفتن باز با فن بیانم خواستمیک غزل گویم برایش، لیک او نشنید و رفت
ساغر شعرم سپردم دست ساقی تا شبیمست و مدهوشش نماید، از می ام نوشید و رفت
خواستم با او بگویم از غم و تنهایی امهمچو اشکی از دو چشم عاشقم غلطید و رفت
از چه رو بغض و غرور و قلب من با هم شکست؟این سوال بی جوابم را دلم پرسید و رفت
عاقبت ب

ادامه مطلب  

ماه پنهان شب  

خواهم که امشب تا سحر ناخوانده مهمانت کنمدر وادی عشق و جنون زار و پریشانت کنم
امشب بزن پیمانه ای از ساغر چشمان منخواهم که از مستی تو را بی دین وایمانت کنم
دردی اگر داری بگو امشب تو پیش من بمانبنشین کنارم تا تو را با بوسه درمانت کنم
آ رامش شبهای من آغوش پر احساس توست خواهم که امشب بسترم را باغ دستانت کنم
ای ماه پنهان شبم درگردش هفت آسمانامشب تو را در کهکشان خواهم نمایانت کنم امشب بزن با من قدم در کوچه های عاشقیتا صبح فردا من تو را افسون و حیرانت

ادامه مطلب  

سیمین دانشور  

خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟
قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟
صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من
سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟
لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی
ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟
غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام
گرمی بوسه ام کجا ؟ سردی آن دهن کجا ؟
نرگس و دیدگان من ؟ وای از این ستمگری
در نگهم ترانه ها ٬ در نگهش سخن کجا ؟
بر سر و سینه ام مکش دست که خسته می شود!
نرمی پیکرم کجا ؟ خرمن نسترن کجا ؟
این همه هیچ ٬ بهر تو ٬ ی

ادامه مطلب  

افسانه  

 
 
گرچه دانم عشق تو در قلب ما افسانه است
 عشق تو بر ما چو بی مهری کند ، بیگانه است
صد غزل باید سرودن وصف این افسانه را
آن غزلهایی که از عشقت برم مستانه است
چون ز عشقت می شود پیمانه ها با آن گشود
لب به ساغر می زند آن کس که در میخانه است
ما  ز مه رویان عالم چشم یاری داشتیم
او  مثال عاشقان ،چون عاشقی دیوانه است
دل فریب خط خال و زلف یارش می شود
آنکه گرد شمع عشقی سوزدش  پروانه است
عشق از اول در نگاه رهنما بیگانه بود...
                             یک

ادامه مطلب  

می و میخانه مست و می کشان مست  

می و میخانه مست و می کشان مست زمین مست و زمان مست، آسمان مست نسیم از حلقه زلف تو بگذشت چمن شد مست و باغ و باغبان مست تا زدم یک جرعه می از چشم مستت تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت شد زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و باغبان مست تو زمزمه چنگ و عود منی نغمه خفته در تار و پود منی تو باده و جام و سبوی منی مایه هستی و های و هوی منی گرچه مست مستم نه می پرستم به هر دو جهان مست عشق تو هستم تا من چشم مست تو دیدم ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم شد زمین مست آ

ادامه مطلب  

هفتاد و دو  

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدندساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین،باده ی مستانه زدندآسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی کار به نام من دیوانه زدندجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت،ره افسانه زدندشکر ایزد که میان من و او صلح افتادصوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدندآتش آن نیست که از شعله ی آن خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدندکس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقابتا سر زلف سخن را به قلم شان

ادامه مطلب  

من رفتارهای عجیبی از برادرم می دیدم  

من رفتارهای عجیبی از برادرم می دیدم / آن شب به اتاق خوابم آمد و دامنم را لکه دار کرد
برادرم وقتی فهمید من خواهرناتنی اش هستم یک روز در غیاب پدرو مادرم سراغم آمد و به من تجاوز کرد.
به گزارش سرویس حوادث "جام نیوز"،17 ساله است و پس از فرار در ترمینال بود که دستگیر شد و به مشاوره پلیس معرفی شد.
 
دختر نوجوان که فقط گریه می کرد گفت: اصلا حاضر نیستم به خانه مان برگردم حتی اگر بمیرم.
 
وی افزود: از وقتی خودم را شناختم پدرو مادر مهربانی داشتم و یک برادر که 3

ادامه مطلب  

 

توپائیزی توپائیزی تو پائیز زتن بركن به زیر دامنت ریزبیا بگذار تامردم بیایند به زیر پاكنندت ریز وا ریز تو زیبایی و صدرنگی تو جانیزتو باشد بهاران سبز و گلریز زمستان سردی اش بر پیكر توست یخ و طوفان وبادو برف لبریزامانت را نكو داری نگاهشبه فصل یخ نمانَد در زمین چیز تو از جان بگذری آید بهاران دو باره موسم گل فصل زر خیز چنین گردونه را بدنامی ازتوست به زعم بی خبر بهرام و پرویز فصول سال را اختر تو باشی زتو گسترده باشد ساغر و میز اگر مردم نمی دا

ادامه مطلب  

غزلی از لسان الغیب  

 
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنمصدبار توبه کردم و دیگر نمی کنمباغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر و حوربا خاک کوی دوست برابر نمی کنمتلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنمهرگز نمی شود ز سر خود خبر مراتا در میان میکده سر بر نمی کنمناصح به طعن گفت، رو ترک عشق کنمحتاج جنگ نیست، برادر نمی کنماین تقویم تمام که با شاهدان شهرناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنمحافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این در نمی کنم
 

ادامه مطلب  

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییدایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند دریاب ضعیفان را در وقت تواناییدیشب گله زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سوداییصد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند این است حریف ای دل تا باد نپیماییمشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایییا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجاییساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خ

ادامه مطلب  

«سه كله پوك» قصه كلاهبرداري سه رفيق در يك رستوران  

 
فیلم ویدئویی «سه كله پوك» به كارگردانی علی مشهدی به پایان مرحله تصویربرداری رسید . تصویر برداری به طور کامل در تهران انجام شد . این فیلم با بازی و حضور مهدی امینی خواه، محمدرضا خسروی، ساناز سماواتی، ساغر گرامی، مجید علی اکبرزاده، محمدرضا یوسفی،   مختار سائقی، ساغر احمدی فر، محمد وکیلی، منصور جنانی، مینا اعظمی، محمود شریف، وحید نوروزی، وحید برخوردار، حسین مکاریان، محمد فرمانی، فرنوش اردشیری و (با حضور) خشایار راد، عباس محبو

ادامه مطلب  

 

 ساقیا جامی بده از جام نوید مارا ازان می که بخشد به دل امید مارا یکی پیمانه که لبریزم کند از عشق که معراجی دهد بالا ز خورشید مارا بده جامی که غم در سینه نمی گنجد نه  این  کالبد  به  آئینه  نمی  گنجد بیار  ساغر  که  این سودا   بشویم که   دنیا و خرقهٔ پینه  نمی  گنجد بیار  ساقی  ازان  باده خوش  رنگ همان  باده  که  میزد  بر  دلم  چنگ همان باده که طعم راستی میداشت نه از طعمِ  فریب  و  مکر  و نیرنگ بیار ساقی بده جامی ازان می صهبا که  شیدای دیده 

ادامه مطلب  

لب لعلت چو مقابل به می ناب شود  

لب لعلت چو مقابل به می ناب شودساغر باده ز خجلت چو حباب آب شودعاشق از آرزوی مرگ چو بیتاب شودزر بقاتل دهد ار کشته چو سیماب دهدفیض چون گرسنه چشمان نبرد کس ز کریمآب دریا همگی صرف بگرداب شودسر خود را اگر از سرو بتابد قمریطوق بر گردن او تیغ سیه تاب شودزهر چشم تو ز بس کرد سرایت در ویچه عجب زهرهٔ بادام اگر آب شودهر تهی کاسه درین بحر بود سرگردانحل این معنی پیچیده ز گرداب شودره بجائی نبرد هر که ز خود بیخبر استنقش پائی بود آن پای که در خواب شودبخت شورم شد

ادامه مطلب  

کسی نقش کجا از جان کشیده  

کسی نقش کجا از جان کشیدهکه گویم صورت جانان کشیدهبرویش زلف یا بر روز وصلیقضا نقش شب هجران کشیدهبنا میزد قدش سرویست دلکشکه سر بیرون ز باغ جان کشیدهبه کفر زلفش آوردیم ایمانکه نقش کفر بر ایمان کشیدهبه طرح گلشن کوی تو نقّاش مثال روضهٔ رضوان گشیدهبه دریائی درافتادم گرفتارکه موجش نوح را دامان کشیدهز دردت میکشد منّت چنان دلکه کس هرگز نه از درمان کشیدهچرا از دیده ریزد آشکارانیاز آن ساغر پنهان کشیده  نیاز اصفهانی

ادامه مطلب  

هر چیز که در جستن آنی آنی  

هر چیز که در جستن آنی،آنی..حالم از این میم که دم به ساعت آینه دستشه که یه وقت گوشه مقنعش کج نشده باشه یا چادرش صاف نباشه بهم میخوره...حالم از میم که وقتی تنهاییم مثه وحشیاشیرینی میخوره ولی وقتی بقیه هم هستن باید با کارد و چنگال شیرینی بخوره بهم میخوره..حالم از میم که فرمانده بسیجهبسیجه ولی میخواد با دوست پسر  ز  بره شمال بهم میخوره..حالم  از اون قورباغه سادات  و  بزمجه هم میخوره ...حالم از میم و آرایش دهاتی و رژلبای دهاتیش بهم میخوره..حالم از این

ادامه مطلب  

 

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گرددکی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلشبمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهرهبرم از آسمان مهره چو او کیوان من باشد


ادامه مطلب  

ملا هادی سبزواری - غزلیات  

سینه بشوی از علوم زاده سینا
نور و سنائی طلب ز وادی سینا
یار عیانست بی نقاب در اعیان
لیک دراعین کجا است دیده بینا
ساغر مینا ز دست پیر مغان گیر
چند خوری غم بزیر گنبد مینا
طعنه بویس و قرن زنی و قرین است
دیو و ددت قرنها و ساء قرینا
نیست رواماقرین ظلمت دیجور
روی تو عالم فروغ ماه جبینا
پرتو مهر از فلک بخاک گرافتد
خود چه شود عیسیا سپهر مکینا
یک نفس ای خاک راه دوست خدا را
بر سر اسرار زار خاک نشین آ
 
زیباترین اشعار از دیگر شاعران

ادامه مطلب  

 

****
امشب دل من  خسته از این  شام دراز است
یک جرعهء  می  برکس  بیمار مجاز  است
ساقی به کّفّش باده و   در عشوه  و ناز است
ما را   که  کنون   بادهء   جانانه   نیار است
جمعی    به تمنای   وصالت   به    حجازند
جمعی   به ره   مسجد  و   در حال    نمازند
جمعی    به خرابات   زِ پِیِ    جُستن   رازند
ما را ره مقصد  نه چنین  سخت و دراز است
هر   حرف  که   شنیدید   زِ   رقیبان    کذائی
از عابد  و   از  زاهد   و    هر فرد    ریائی
از حال   مِی   و  ساغر

ادامه مطلب  

 

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
 
امشب یکسر شوق و شورم
ازین عالم گویی دورم
از شادی پرگیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بَرحور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
 سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم
ازین عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
ز خود بیخبرم ز شعف دارم
غمه ای بر لبها
امشب یک سر شوق و شورم
ازین عالم گویی دورم

ادامه مطلب  

گیسو  

غزل می بافی و گیسو مرا بی تاب می آید در این پس کوچه پاییز!مرا دیدار می بارد چه تاراجی کند دلدار، به روز قحطی بیدار شب آمد کوبه ی هشیار ! مرا بیدار می‌ آید شنیدی قصه ی مستی ! برای جرعه هستی به سرخ این شراب لب !مرا دیدار می دارد قلم سرمست از این ساغر! برای لحظه باور نویسد سوره ای را عشق مرا بیدار می بارد تسلی می دهد پاییز!خزان برگ از این آویز به رقصی قاصدک ها را،مرا دیدار می دارد کمان ابروی اشک حور،خیالی میدهد از نور از این باران شهری دور ! مرا بیدار

ادامه مطلب  

دفتر یادداشت آذر  

زندگی فوق العاده من خلاصه می شود در اتفاقات ساده ای گهگاه شاید آزار دهنده یا خاطره ای که به سیلاب اشکها خاتمه می یابد. این جمله ایه که هر روز تو ذهنم میاد میخوام بنویسمش. دستم نمیره...می نشینم رو به پنجره و اینهارو با خودم قرقره می کنم و آه می کشم.به چهره ی غمگینم توی آیینه خیره میشم. شایدم موهام رو شونه کنم و بعد دوباره با بی حوصلگی بذارم بیفته روی شونه هام. توی این آپارتمان همه راهها به آیینه ختم میشه... الان یکشنبه ست.. شاید و من هنوز از پنجشنبه

ادامه مطلب  

آسمان بار امانت نتوانست کشید - قرعه کار به نام من دیوانه زدند  

1593- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
 
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
 
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
 
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
 
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
 
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن

ادامه مطلب  

خاکستر سوزان  

(خا کستر سوزان)عاشق  مشو ای  دلبر،عشاق    پریشاننددر  شعله  ی این  آتش،خاکستر  سوزاننددارم صنمی در دل  ،از  غم برَهَد  ما       راشادان کُنَدم  سر مست،پیمانه ی رحشانندیاران   سفر  کرده، در    وادی     سر بازانپیوسته  روان  باشند،پر  شور  و  نوا  خوانندمعشوق  نمایان  و   عشق   ازلی       پیداسر  گشته ی  این  وادی،دلبسته فراوانندار  غم  به  دل  و  جانت،زان ساغر می آیددر  بند  مشو  جانا  ، پیمانه  ی   عطشانندهر سلسله ی مویش،افسون به

ادامه مطلب  

ولادت حضرت مهدی را به شما مسلمانان تبریک عرض می کنیم.  

منم سرگشته حیرانت ای دوست*کنم یکباره جان قربانت ای دوستتنی نا ساز از شوق وصل کویت*دهم سر بر سر پیمانت ای دوستدلی دارم در آتش خانه کرده*میان شعله ها کاشانه کردهدلی دارم که از شوق وصالت*وجودم را ز غم ویرانه کردهمن آن آواره بشکسته حالم*ز هجرانت بُتا رو به زوالممنم آن مرغ سرگردان و تنها*پریشان گشته شد یکباره حالمزِ هَر سر بر سر سجاده کردم*دعایی بهر آن دلداده کردمز حسرت ساغر چشمانم ای دوست*زبان از یکسره از باده کردمدلا تا کی اسیر یاد یاری؟*ز هجر یا

ادامه مطلب  

آرامش  

امشب خونه ی یه دوستی رفته بودم که خونشون خیلی بزرگ و شیک بود.اولین بار بود که این خونشون رو میرفتم،فکر کنم آخرین باری که رفته بودم اول راهنمایی بودم که خونه قبلیشون بودن!چیزی که برام جالب بود این بود که شاید خونه هر کس دیگری غیر از این دوست میرفتم نه اونجا آرامش داشتم و نه وقتی برمیگشتم خونه خودمون!شاید مدام احساس میکردم چرا اونا اینو دارن،چرا ما نداریم،خدایا چرا اینجور و چرا اونجور و.......آخرشم همش به یک مسئله ختم میشد!اما الان هم اونجا آرامش

ادامه مطلب  

 

 

 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
 
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
 
با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید
 
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
 
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
 
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
 
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
 
تا سر زل

ادامه مطلب  

 

بر گلویم آه تلخی جاری است
نه به تلخی سراب خشک کربلا
در نگاهم امواج شبنم ها بیداد می کنند
همچون موج ماسه های داغ نینوا
دستانم از نوازش خیمه های سوخته عاشقان سرد و بی جان شده
پاهایم با لرزش تند شلاق نامردان بی جان شده
ای حسین، ای عشق والا، ای نازنین
پیام سرخت تا ابد در دالان زمان جاری شده
ای ابالفضل، ذکر نامت، سدهای مستحکم نگاهم را می شکند
رود اشک های پیاپی بر گونه ها جاری شده
تو سراسر عشق خدایی و مهرت در خونمان جاری
تـا ابد عاشقیم و همراه پرتو

ادامه مطلب  

میلاد نجات بخش عالم امکان مبارک  

شاید آنروز که سهراب نوشت “تا شقایق هست زندگی باید کرد” خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت: چه شقایق باشد، چه گل پیچک و یاس جای یک گل خالیست، تا نیاید مهدی ( عج ) زندگی دشوار است
 
میلاد حجت خدا ، دوازدهمین ساغر الهی بر دانش آموختگان و اساتید جغرافیا  و تمام مسلمین جهان مبارک باد
 
 

ادامه مطلب  

 

روی اجاق طبع من ، شعرم دوباره دَم کشید
تا روی کاغذ شد عیان ، کاغذ دباره نَم کشید
چون واژه واژه گفتمش ، شد ساغر و پیمانه ای
دل از شراب ناب شعر، دست از همه ماتم کشید
دستم گرفتی آفرین ، ای همنشین نازنین
با همدمی چون شعر شاد ، باید مهار غم کشید
شعری مثال شاپرک ، اینجا و آنجا پر زنان
شاید اگر نقشی چنین ، بر روی هر خاتم کشید
شاید به پاس این نکو ، فرشی پر از نقش و نگار
با نقش های مخملی ، بر زیر این مقدَم کشید
ققنوس با طبعی چنین ، پرواز کن در آسمان
با بالها

ادامه مطلب  

فرارسیدن سالروز شهادت ثامن الحجج آقا علی ابن موسی الرضا (ع)بر همگان تسلیت باد  

 
 
یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بودروی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بودچند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زددر مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بودچشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقااشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بوددست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمیدگنبد زردو صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بودگفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرازخم انگور دا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1